صاعد الأندلسي
75
التعريف بطبقات الأمم
دانش وجود نداشته است . بهنظر وى ، پس از اينكه مسلمانان آنجا را گشودند ، نيز اهالى تا مدّتى به علوم توجّه نمىكردند وجز به علم شريعت اسلامى وزبان عربى نمىپرداختند ؛ تا اينكه حكومت بنى أمية در آنجا استقرار يافت . قاضى صاعد سپس اندلس را در چهارچوب جغرافيايى وتاريخي خود قرار مىدهد وآنگاه دانشمندان آنجا را به ترتيب توجّه ايشان به علوم باستانى ، بخصوص يوناني ، برمىشمارد وپيش از آن به صورت عارضى پارهاى از سرگذشتها ورويدادهاى تاريخي را مطرح مىسازد وپيداست كه از تاريخ به عنوان ابزارى براي رسيدن به دانشهايى كه ازنظر وى در ميان علوم مهمّتر به شمار مىروند ، استفاده مىكند . در مجموع بهنظر مىرسد كه قاضى صاعد به علوم عقلي بيشتر از علوم نقلي اهميّت مىدهد ودر هنگام بررسى زندگانى دانشمندان اندلس وقتي كه به ابن حزم مىرسد ، ضمن ابراز شگفتزدگى از دانش أو كه خود از آن بهرهها برده وهم از شاگردى أو واز روش علمي وى استفاده كرده ، اين امر از اينكه أو را مورد انتقاد قرار دهد ، مانع نمىشود ؛ بلكه به نقد كتاب التقريب لحدود المنطق أو مىپردازد وبىپرده اظهار مىدارد كه ابن حزم با أرسطو به گونهء كسى كه هدف وى را نفهميده باشد ، به مخالفت پرداخته واز اين جهت كتابش پر از اشتباه است . انتقاد قاضى صاعد در اينجا از ابن حزم ونيز هجومش به رازي ودفاعش از أرسطو ، بىگفتگو پرده از يك جريان ارسطوگرايى در ميان دانشمندان اسپانيايى اسلامى بر مىدارد كه با قاضى صاعد شروع شده ودر نزد ابن رشد وابن خلدون به أوج خود رسيده است . « 1 » قاضى صاعد پس از آنكه عالمان « برهان » را برمىشمارد به كمبود عالمان علوم طبيعي والهيات در اندلس اشاره مىكند ودر باب علم طبّ مىگويد كه اندلسيان در آغاز
--> ( 1 ) . رنان ، ابن الرشد والرشدية ، ج . م .